نزه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نزه . [ ن َ زَه ْ ] (ع اِمص ) دوری از بدی . نزاهة. (اقرب الموارد). رجوع به نزاهة شود.
نزه . [ ن َ زِه ْ ] (ع ص ) پاک از عیب . (غیاث اللغات ). نزیه . (اقرب الموارد). پاکیزه . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). پاک . (ناظم الاطباء) : حق همی گوید که آری ای نزه لیک بشنو صبر آور صبر به . مولوی . ◄ مکان نزه ؛ جای دور از آب و علف و قعر آب و از مگسان ده و مردم و از آبخیز دریا و از فساد هوا. (منتهی الارب ). جای دور از کشت و آب راکد و علف و از مگسان دهات و از مردم و آبخیز دریا و از فساد هوا. (ناظم الاطباء). نزیه . (اقرب الموارد). رجوع به نزیه شود. ◄ تازه . خوب . (غیاث اللغات ). خرم . باصفا : چه در جهان بقعتی نیست نزه تر از گرگان و طبرستان . (تاریخ بیهقی ص ٤٥٧). جائی نزه بود و سراپرده و دیوانها همه زیر آن پرده زده بودند. (تاریخ بیهقی ص ٤٦٠). آورده اند که در ناحیت کشمیر مرغزاری خوش و نزه بود. (کلیله و دمنه ). موضعی به غایت نزه و خرم و متنزهی بی رنج و غم یافته . (سندبادنامه ص ١٦٦). و حکایت سلیمان و مور و پای ملخ بگفت و چون جای نزه بود و قاآن را نشاط در سر. (جهانگشای جوینی ). دیگر آنکه کتب تاریخ متفرجی نزه و متنزهی بدیع باشد. (تجارب السلف ).
نزه . [ ن َزْه ْ ] (ع اِمص ) پرهیزکاری . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از المنجد). دوری از بدی . (ناظم الاطباء). ◄ (ص ) نزه الخلق . رجوع به همین مدخل شود. ◄ نزه الفلاة ؛ زمین دشت که از آب دور باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). فلاتی که از آب دور باشد. (از اقرب الموارد). ◄ (مص ) دور کردن شتر را از آب . (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). رجوع به نزهان شود.