نزک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نزک . [ ن ِ ] (ع اِ) نره ٔ سوسمار. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد). رجوع به نَزْک شود.
نزک . [ ن ُ زَ ] (ع ص ) سخت عیب کننده مردم را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). عَیّاب . لُمَزه . (از اقرب الموارد). عَیّاب . نَزّاک . (المنجد).
نزک . [ ن َ ] (ع اِ) برسوی ران . ◄ نره ٔ سوسمار. (منتهی الارب ) (آنندراج ).ذَکَر سوسمار. (مهذب الاسماء). قضیب سوسمار. (فرهنگ خطی ). نِزْک . (منتهی الارب ). رجوع به نِزْک شود. ◄ (مص ) نیزه ٔ کوتاه زدن بر کسی . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). طعن با نیزه . (از اقرب الموارد). طعنه زدن به نیزه . (تاج المصادر بیهقی ) (از زوزنی ) (از المنجد). ◄ زشت گفتن و دروغ بربستن بر کسی به ناحق . بد گفتن درباره ٔ کسی و عیب او برشمردن و تهمت زدن به ناحق . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از المنجد) (از اقرب الموارد). طعنه کردن در کسی . (تاج المصادر بیهقی ).