نسار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نسار. [ ن ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دیره ٔ بخش گیلان شهرستان شاه آباد، در ٢٨ هزارگزی شمال گیلان و ٢هزارگزی مغرب راه گیلان به سرپل ذهاب، در دشت گرمسیری واقع است و ١٥٠ تن سکنه دارد. آبش از رودخانه ٔ دیره، محصولش غلات و ذرت و لبنیات و پنبه، شغل اهالی زراعت و گله داری است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).
نسار. [ ن ِ ] (اِخ ) (یوم الَ ...) روزی است از روزهای معروف عرب . (مرصع). نام جبال کوچکی است در عربستان یا آبی است بنی عامر را که در آنجا میان بنی ضبه و بنی تمیم جنگی واقع شد. (از مجمع الامثال میدانی ).
نسار. [ ن َ ] (اِ) نسر. در لهجه ٔ قمی : نسار (طرف سایه )، در اراک : نسر (جائی که کمتر آفتاب برسد)، در تهرانی : نسار (جنوب ). (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). موضعی که آفتاب کمتر بر آن تابد. (برهان قاطع) (از آنندراج ). جائی که بر آن تمام سال آفتاب نتابد یا در بعضی از اوقات سال نتابد. (از فرهنگ نظام ). نسا. (برهان قاطع) (آنندراج ). سایه گاه . جنوب خانه . مقابل بر آفتاب . (یادداشت مؤلف ). رجوع به نسر شود. ◄ سایبانی که از چوب و خاشاک سازند. (برهان قاطع) (آنندراج ). سایبان . (ناظم الاطباء). ◄ سایه . (برهان قاطع) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).