نسترن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نسترن . [ ن َ ت َ رَ ] (اِ) نستر. نسترون . نسرین . پهلوی : نسترون . گلی است از انواع گل سرخ و به اندام کوچکتر از گل سرخ و در هر شاخه چندین گل با هم شکفد، به رنگهای مختلف سفید و صورتی و سرخ دیده می شود. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ) . نسترون . گلی سفید و خوشبوی باشد. (برهان قاطع). گلی است سفید و خوشبوی که به هندی سپوتی گویند و آن [ را ] اقسام باشد: پنج برگ و صدبرگ، و گل کوزه و گل مشکین و گل مشکیجه نیز گویند و به عربی نیز نستر و نسترن خوانند ونسرین هم به همان معنی است . (از فرهنگ نظام ) (از آنندراج ). دلیک . بنکل . علیق الکلب . شجرةالعلیق . ورد کلبی . رنگ گل . گلاسکانه . گیل دیک . گیله دیک . دیلیک . کلیک . نسرین . جلنسرین . گلنسرین . وردالذکر. گل نر. گونه های بسیاری از آن در جنگلهای شمال و ارتفاعات فوقانی هست که گل زرد و گل دوروی و گل گنده از گونه های معروف آن است و گونه های بسیار دیگری در ایران هست که نامهای محلی آن را نیافته اند. (یادداشت مؤلف ) : می اندر قدح چون عقیق یمن به پیش اندرون دسته ٔ نسترن . فردوسی . تا نباشد چو ارغوان نسرین تا نباشد چو نسترن شمشاد. فرخی . تا چون سمن سپید بود برگ نسترن چون شنبلید زرد بود برگ زعفران . فرخی . همیشه تا چو گل نسترن بود لؤلؤ چنان کجا چو گل ارغوان بود مرجان . فرخی . وآن نسترن چو مشک فروشی معاینه است در کاسه ٔ بلور کند عنبرین خمیر. منوچهری . زرد گل بینی نهاده روی را بر نسترن نسترن بینی گرفته زرد گل را در کنار. منوچهری . نسترن مشکبو مشک فروش آمده ست سیمش در گردن است مشکش در آستین . منوچهری . برون آمد از خیمه و آن دو زلف بنفشه پریشیده بر نسترن . ؟ (از حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ). بستان ز نو شکوفه چو گردون شد تا نسترن به سان ثریا شد. ناصرخسرو. نه یاسمین و نه سمن نه سوسن و نه نسترن . ناصرخسرو. گرچه ز عالم آمده ای به ز عالمی گرچه ز خاک هست به از خاک نسترن . ادیب صابر. کنار نسترن پرسبزه کردی پر طوطی سوی شکر کشیدی . خاقانی . نسترن از بوسه ٔ سنبل به زخم از مژه ٔ غنچه لب گل به زخم . نظامی . سر نسترن را ز موی سپید سیاهی ده از سایه ٔ مشک بید. نظامی . آنکه بر نسترن از غالیه خالی دارد الحق آراسته خلقی وجمالی دارد. سعدی . ز رنگ و بوی تو ای سروقد سیم اندام برفت رونق نسرین و باغ نسترنش . سعدی . ◄ نام گلی سپیدرنگ در هندوستان . (از ناظم الاطباء). رجوع به معنی قبلی شود. ◄ گلزار. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). گلستان . ◄ نوعی از جامه . (ناظم الاطباء).