واژه جو

نسج عنکبوت

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

نسج عنکبوت . [ ن َ ج ِ ع َ ک َ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) بیت عنکبوت . خانه ٔ عنکبوت . پرده ٔ عنکبوت . کارتنک . کاره . (یادداشت مؤلف ). تاری که عنکبوت تند : بأسش چون نسج عنکبوت کند روی جوشن خرپشته را و درع مزور. منوچهری . تا حصن تو نسج عنکبوت است اوهن چه که احسن البیوت است . جمال الدین اصفهانی . ◄ کنایه از هر چیز سست و بی ثبات و قوام . رجوع به نسج العنکبوت شود.

معنی نسج عنکبوت | واژه جو