نسخه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نُ خِ) [ ع. نسخة ] (اِ.)<BR>۱- نوشتهای که از روی نوشتة دیگر تهیه کنند.<BR>۲- کاغذ حاوی دستورات پزشک.<BR>۳- رونوشت.<BR>۴- واحدی برای شمارش کتاب و رساله. ج. نُسَخ.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نُ خِ) [ ع. نسخه ] (اِ.) ۱- نوشتهای که از روی نوشته دیگر تهیه کنند. ۲- کاغذ حاوی دستورات پزشک. ۳- رونوشت. ۴- واحدی برای شمارش کتاب و رساله. ج. نُسَخ.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نسخه . [ ن ُ خ َ / خ ِ ] (از ع، اِ) کتاب . (آنندراج ) (از فرهنگ نظام ) : نسخه ٔ رخ همه عُجْم و نقطه است از خط اشک زو معمای غم من به فکر بگشایید. خاقانی . در محبت همه لخت دل شق می شمرم نسخه بسیار عزیز است ورق می شمرم ! رایج (از آنندراج ). رجوع به نسخة و نسخت شود. ◄ کتابی که از روی آن نویسند. (ناظم الاطباء). آنچه از آن بازنویسند. (دهار). اصلی که از آن رونویس کنند. ◄ نوشته ٔ اشعار که تعزیه خوان در دست دارد و گاه ِ خواندن تعزیه چون فراموش کند بدان رجوع کند. (یادداشت مؤلف ). - امثال : نسخه اش را گم کرده است . ◄ نوشته شده . (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات از کشف اللغات ). ◄ کتاب و هر نوشته که از روی کتاب و یا نوشته ٔ دیگری نوشته شده باشد. (فرهنگ نظام ). رونویسی از کتابی . رونویس . رونوشت . (یادداشت مؤلف ) : بیاورد پس دفتر خواسته همان نسخه ٔ گنج آراسته . فردوسی . ◄ سیاهه . صورت . ریز. ◄ کاغذپاره که بر آن اسماء و ترتیب ادویه نوشته به بیمار دهند.(آنندراج ). نام دواها که طبیب برای درمان بیمار بر کاغذپاره ای بنویسد. (فرهنگ نظام ). یادداشتی که پزشک روی آن نام دواها و دستور معالجه را نویسد. دستور دوای طبیبی مریض را. نسخه ٔ طبیب . صفة. دستور ادویه و مقدار آن که طبیبی بیماری را نویسد . (یادداشت مؤلف ) : نسخه ٔ دارو ز طبیبان طلب . خواجو. روی نکو معالجه ٔ عمر کوته است این نسخه از بیاض مسیحا نوشته ایم . نظیری (از آنندراج ). ◄ بر بعضی ادویات که برای دفع مرض برگزینند نیز اطلاق کنند. (آنندراج ). ◄ نوشتن . (آنندراج از صراح ). رجوع به نسخه کردن شود.
مترادف و متضاد واژهدان
تجویز، دستور رونوشت، کپی تیراژ
فرهنگ طیفی واژهدان
کپی، فتوکپی، رونوشت تقلید (نسخهبرداری) تشابه نقاشی مجسمهسازی انعکاس نسخه بد (بدل)، تجسم غیرواقعی
واژگان فارسی سره واژهدان
ویرایش، نگارش، رونوشت، روگرفت، چاپ