نسخه کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نسخه کردن . [ ن ُ خ َ / خ ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) یادداشت کردن . نوشتن : از آبنوس روز و شبم زآن کند دوات تا نسخه می کنم به قلم محضر سخاش . خاقانی . ◄ استنساخ کردن . رونویس کردن : امیرالمؤمنین فرمود تا آن را نسخه کردند و به خزانه ٔ کتب فرستادند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٢٨٤). ◄ سیاهه برداشتن . صورت برداشتن : یاران بسیار داشتی همه دزدان و راهزن، شب و روز راه زدندی و کالا به نزد فضل آوردندی که مهتر ایشان بوده و او میان ایشان قسمت کردی و آنچه خواستی نصیب خودبرداشتی و آن را نسخه کردی . (تذکرةالاولیاء). ◄ نوشتن طبیب نوع و مقدار دوا و غذای مریض را. ◄ تجویز کردن طبیب دوا یا غذائی خاص بیمار را. در تداول گویند: مگر حکیم نسخه کرده است ؟؛ مگرواجب است ؟ مگر گزیری از آن نیست ؟