واژه جو

نسق شدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

نسق شدن . [ ن َ س َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) برقرار شدن . مقرر شدن . (ناظم الاطباء) : ز فرمان همایون شد در این عید چراغانی که شبها روز گردید نسق شد تا کنند از بهر پرتو به قندیل کواکب روغن از نو. شفیع اثر (از آنندراج ). ◄ فتوی داده شدن . (ناظم الاطباء).

معنی نسق شدن | واژه جو