نشاطی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نشاطی . [ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی ) شادمان . خوشحال . ◄ آن که به عیش و عشرت می گذراند. (ناظم الاطباء). ◄ تیزدل . (السامی ).
نشاطی . [ ن َ / ن ِ ] (اِخ ) (ملا...) محمد (حاجی ...)، متخلص به نشاطی و بیزری . از شعرای قرن یازدهم است . به روایت مؤلف تذکره ٔ صبح گلشن در دماوند می زیسته و به روایت نصرآبادی سفری به اصفهان کرده و اواخر عمرش به آشفتگی و پریشانی گذشته است . او راست : نیست کاری با سر و دستار عاشق پیشه را می زند چون گل به سر فرهاد زخم تیشه را. چند مشغول نواسنجی بلبل باشی آنچنان باش که بر خاک تو گل سجده کند. ما شیشه ٔ شکسته ٔ دل را گداختیم از بهر دیدن رخت آئینه ساختیم . (از صبح گلشن ص ٥١٨) (از قاموس الاعلام ج ٦ ص ٤٥٧٧) (از تذکره ٔ نصرآبادی ص ٤٢٩) (از فرهنگ سخنوران ص ٦٠٢).
نشاطی . [ ن َ / ن ِ ] (اِخ ) عباس (میرزا...) هزارجریبی مازندرانی، متخلص به نشاطی . از ده سرخ دامغان و از شاعران قرن سیزدهم است . به روایت هدایت از مداحان محمدشاه قاجار بوده، به هجاگوئی و مرثیه سرائی رغبتی داشته و «قطعات در مدح و هجا گفته، طبع خوبی داشته، ... سالهاست که نظیر وی شاعر طامع سخنوری دیده نگردیده ». وی به سال ١٢٦٢ هَ . ق . درگذشت . او راست : دو یار مگو دو مار دارم دو خانه مگو دو غار دارم دو زن نه، دو اژدهای خونخوار خسبیده به هر کنار دارم دیوند و به سان آدم از دیو زین هر دو سر فرار دارم ممکن نبود فرار کز ریش اندر کفشان فسار دارم . # ز آسمان یارب چه حجت بر زمین آورده اند کاین همه روی زمین زیر نگین آورده اند خلق گشتند از چه آب و از چه گل کز روی کبر نام خود را قهرمان ماء و طین آورده اند برق گشتند و زدند آتش به جان خشک و تر نی به خرمن رحم و نی بر خوشه چین آورده اند بر خر مردم نه پالان ماند و نه تنگ و نه جل تا که اسب دولت اندر زیر زین آورده اند. (از مجمعالفصحا چ مصفا ج ٦ ص ١٦٠٤). و رجوع به مجله ٔ یادگار سال پنجم شماره ٔ اول و دوم ص ١٤١ و فرهنگ سخنوران ص ٦٠٢ شود.