نشاط
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نشاط. [ ن ِ ] (ع ص، اِ) ج ِ نشیط. رجوع به نشیط شود.
نشاط. [ ن َ / ن ِ ] (اِخ ) محمد (آقا...) اصفهانی . آذر در آتشکده آرد: «برادر آتقی صهباست . جوانی است مهربان و اکثر اوقات در اصفهان مأمن بود». مؤلف نتایج الافکار وفات وی را در قرن دوازدهم نوشته است : نیست در کنج قفس حسرت گلزار مرا الفتی هست به مرغان گرفتار مرا. آهسته کشم آه ز جور تو مبادا پیکان تو از سینه ٔ افکار برآید. به باغی داشت مرغی این ترانه که دور از گل قفس به ز آشیانه . (از آتشکده ٔ آذرچ شهیدی ص ٤٢١) (از نتایج الافکار ص ٧٢٩) (از فرهنگ سخنوران ص ٦٠١).
نشاط. [ ن َ / ن ِ ] (اِخ ) محمدتقی بیگ دهلوی . از پارسی گویان قرن یازدهم هندوستان است و به روایت مؤلف صبح گلشن در عهد عالم گیر می زیسته . او راست : هرگز ثمر نداد نهال بیان ما باشد چو برگ بید زبان در دهان ما. چنان گداختی از عکس خویش آینه را که جوهرش چو خس از خار میتوان چیدن . (از تذکره ٔ صبح گلشن ص ٥١٨). و رجوع به کلمات الشعراء سرخوش ص ١١٤ و فرهنگ سخنوران ص ٦٠٢ شود.