نشانده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نشانده . [ ن ِ دَ / دِ ] (ن مف ) نشانیده . که نشانده شده است . ◄ منصوب . برگماریده . گماشته : حاجب بزرگ علی را مؤذن معتمد عبدوس به قلعه ٔ کرک برد... و به کوتوال آنجا سپرد که نشانده ٔ عبدوس بود. (تاریخ بیهقی ). - دست نشانده . ◄ مغروس . کاشته شده : درختی است این خود نشانده به دست کجا بار او خون و برگش کبست . فردوسی (شاهنامه چ دبیرسیاقی ج ١). سنبل نشانده بر گل سوری نگه کنید عنبر فشانده گردسمن زار بنگرید. سعدی . ◄ نصب شده . (از ناظم الاطباء). مرصع. جای داده شده .