نشبة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نشبة. [ ن ُ ب َ ] (ع اِ) آویزش . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ (ص ) مردی که به کاری آویزد و رها نشود. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). نُشَبَة. (المنجد). گویند: کنت نشبة فصرت عقبه ؛ ای کنت اذا نشبت و علقت بانسان لقی منّی شراً فقد اعقبت الیوم و رجعت . (منتهی الارب )؛ بودم من که چون درمی آویختم به کسی از من به وی بدی می رسید و امروز برگشتم از آن . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ (اِ) گرگ . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). اسم است گرگ را . (از معجم متن اللغة) (از المنجد) (از اقرب الموارد). ◄ (مص ) نشب . (منتهی الارب ) (المنجد) (اقرب الموارد). رجوع به نشب شود.
نشبة. [ ن ُ ش َ ب َ ] (ع ص ) مردی که چون به کاری درآویزد از آن دست نکشد. (ناظم الاطباء) (از المنجد). نُشبَة. (المنجد).
نشبة. [ ن َ ش َ ب َ ] (ع اِ) مال اصیل اعم از ناطق یا صامت . (از منتهی الارب ) (از المنجد) (از اقرب الموارد). نَشَب . (المنجد). ◄ آب و زمین . (منتهی الارب ). عقار، و گفته اند مال و عقار. (از اقرب الموارد). ◄ نَشَب . (المنجد).