نشخوار کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نشخوار کردن . [ ن َ / ن ُ خوا / خا ک َ دَ ] (مص مرکب ) واپس جویدن . اجترار. اجرار. خورده را بار دیگر از گلو به دهان آورده جویدن، چنانکه شتر و بعض حیوانات دیگر. (یادداشت مؤلف ) : چنان دان که بخت بدت خوار کرد جهان خوردت و باز نشخوار کرد. اسدی . نشخوار غمت کنم چو اشتر چون اشتر مست کف برآرم . مولوی (آنندراج ).