نشره
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نشره . [ ن ُ رَ ] (ع اِ) تعویذ. (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). افسون . (غیاث اللغات ) (مهذب الاسماء) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). افسونی که علاج کرده می شود به او دیوانه و بیمار. (شرح قاموس ) (از حاشیه ٔ برهان قاطع). حرز دیو دیده و بیمار. (یادداشت مؤلف ). تعویذی است که بدان دیوانگان و بیماران و یا مردم نزار مشرف به هلاکت را درمان کنند. (از اقرب الموارد) : گر جگرش خسته شد از فزع حادثات نعت محمد بس است نشره و درمان او. خاقانی . نشره ٔ من مدح امام است و بس تا نرسد ز اهرمنانم زیان . خاقانی . هیکل و نشره و حرزی که اجل باز نداشت هم به تعویذ ده شعبده گر بازدهید. خاقانی . خستگان دیو ظلم از خاک درگاهش به آب نشره کردند و به آب رخ مزعفر ساختند. خاقانی . ◄ هدیه که برای طفلان نویسند. (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). مرکبی از زعفران و جز آن که لوح اطفال را کنند. (یادداشت مؤلف ) : از آن چون لوح طفلانم به سرخی اشک و زردی رخ که دل را نشره ٔ عید است ز آن پیر دبستانی . خاقانی . - نشره ٔ اطفال . رجوع به ترکیب نشره ٔ طفلان شود : تا کی چو لوح نشره ٔ اطفال خویش را در زرد و سرخ حلیت زیبا برآورم . خاقانی . - نشره ٔ طفلان ؛ آنچه با زغفران و غیره بر روی تخته ٔ اطفال نویسند. (برهان قاطع).نَشرَه ؛ آنچه با زعفران و شنگرف برای کودکی که تازه به مکتب می رود بر روی لوح نویسند و آن را نشره ٔ طفلان نیز گویند. (ناظم الاطباء) : نوشتم ابجد تجرید پس چون نشره ٔ طفلان نگاریدم به سرخ و زرد ز اشک دیده، سربابش . خاقانی . ◄ دعائی که با زعفران نویسند. (انجمن آرا). رجوع به نشرة [ ن ُ رَ ] شود.
نشره . [ ن َ رَ ] (اِ) شادی ختم قرآن . (غیاث اللغات از مدار) (آنندراج از مدار) (ناظم الاطباء). ◄ آنچه با زعفران و شنگرف به روز مکتب نشینی به روی تخته ٔ طفلان نویسند. (غیاث اللغات از برهان قاطع) (آنندراج ). و آن را نشره ٔ طفلان نیز گویند. (ناظم الاطباء). آنچه بر تخته ٔ اطفال نویسند در مکتب . (فرهنگ خطی ). رجوع به نُشرَه شود : چرخ را نشره ٔ نون والقلم است ازمه نو کآنهمه سرخی در باختر آمیخته اند. خاقانی (از فرهنگ خطی ).