نشر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نشر. [ ن َ ش َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان شراء بخش سیمینه رود شهرستان همدان، در ٤٠ هزارگزی جنوب شرقی همدان، در منطقه ٔ کوهستانی سردسیری واقع است و ٧٧٣ تن سکنه دارد آبش از چشمه و قنات، محصولش حبوبات و لبنیات و محصولات صیفی و انگور، شغل اهالی زراعت و گله داری و قالیبافی است (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٥).
نشر. [ن َ ش َ ] (ع ص، اِ) پراگنده و پراگندگان . واحد و جمعیکسان آمده . (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (منتهی الارب ).گروه پراگنده که سرور ندارند. (منتهی الارب ). گروه پراکنده که سرور و رئیسی ندارند تا آنها را جمع کند. (از اقرب الموارد) (از المنجد) (ناظم الاطباء). نَشر.(ناظم الاطباء) (از المنجد) (اقرب الموارد). ◄ منتشر. (اقرب الموارد) (المنجد). ◄ (مص ) پراکنده شدن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ◄ گر رسیده شدن شتران . (از منتهی الارب ). منتشر شدن جرب در مواشی . (از المنجد) (اقرب الموارد). گرفتار جرب شدن شتران . (ناظم الاطباء). ◄ پراکنده گردیدن گوسپندان به شب جهت چرا. (از منتهی الارب )(از المنجد) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
نشر. [ ن َ ] (ع اِ) پراکندگی . گستردگی . انتشار. (ناظم الاطباء) ◄ مجازاً، زندگی . (غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء). ◄ بوی خوش . (غیاث اللغات ). (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ریح طیبةیا هر بوئی . (از اقرب الموارد) (المنجد). هر بوئی، یا بوی دهان زن یا بوی بغل بعد از خفتن . ◄ گر. خارش . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). جرب . (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (المنجد). ◄ گروه پراکنده که سرور ندارند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (از المنجد). نَشَر. (آنندراج ) (ناظم الاطباء). رجوع به نَشَر شود. ◄ گیاه خشک دیگر بار سبز شده و آن بدء علف است . (منتهی الارب ) (آنندراج ). گیاه خشک شده که پس از باران آخر تابستان دوباره سبز شود. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ (مص ) پراکنده کردن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص ٩٩) (تاج المصادر بیهقی ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). متفرق ساختن . (از المنجد). ◄ پراکنده کردن شبان گوسپندان را پس از آنکه آنها را در جائی جمع کرده بوده . (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ پراکنده و فاش کردن خبر. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (از المنجد). آشکارا کردن خبر. (زوزنی ). فاش کردن خبر. (غیاث اللغات ) (از ناظم الاطباء). ◄ پراکنده شدن برگ . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). ◄ آشکارا شدن خبر. (تاج المصادر بیهقی ). ◄ گستردن . (غیاث اللغات ) (از منتهی الارب ) (از آنندراج ). مقابل طی . (از المنجد). گشادن . باز کردن . پهن کردن . خلاف لف . مقابل طی به معنی درنوردیدن و درپیچیدن . (یادداشت مؤلف ). ◄ باز کردن جامه . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) بسط و گستردن جامه را. (از اقرب الموارد). بسط. (از المنجد). ◄ باز کردن نامه . (زوزنی ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص ٩٩) (تاج المصادر بیهقی ). ◄ دگر باره سبز شدن گیاه . (غیاث اللغات ) (از منتهی الارب ) (از آنندراج ). ◄ نبات رویانیدن زمین از باران بهاری . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). زنده گردیدن زمین و گیاه رویانیدن . (از ناظم الاطباء). سبز شدن زمین بر اثر فرارسیدن بهار. (از المنجد). ◄ روییدن گرفتن گیاه . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). بدءالنبات . (از اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ برگ برآوردن درخت . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ زنده شدن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). نشور. (ناظم الاطباء). زنده شدن مردگان . (از اقرب الموارد). ◄ زنده کردن . (زوزنی ) (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ترجمه ٔ علامه ٔ جرجانی ص ٩٩) (ازناظم الاطباء) (از المنجد). نشور. (اقرب الموارد) (المنجد). زنده کردن خداوند مردگان را؛ فکانهم خرجوا ونشروا بعد ماطووا. (از اقرب الموارد). ◄ بعث . (یادداشت مؤلف ). برانگیختن و زنده کردن و آشکار نمودن . (فرهنگ خطی ). ◄ دمیدن بر کسی . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). گویند: نشره و نشر عنه و نشر فیه . ◄ وزیدن باد در روز ابرناک . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ بریدن چوب به ارّه . (غیاث اللغات ) (منتهی الارب ) (از آنندراج )(از ناظم الاطباء). بریدن به ارّه چوب را. (زوزنی ). بریدن به اره و دستبره . (تاج المصادر بیهقی ). نحت . (اقرب الموارد) (المنجد). ◄ نشرة بر مریض یا دیوانه دمیدن . (از اقرب الموارد) (از المنجد). نشر عن المجنون او مریض ؛ عوّذه بالنشرة. (از المنجد).