نشست آوردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نشست آوردن . [ ن ِ ش َ وَ دَ ] (مص مرکب ) اقامت کردن . ساکن شدن . مقیم گشتن : یکی دیر خارا به دست آورم در آن دیر تنها نشست آورم . نظامی . مگر خوابگاهی به دست آورم که جاوید در وی نشست آورم . نظامی . ◄ ماندن . توقف کردن : چون به از این مایه به دست آوری به بود اینجا که نشست آوری . نظامی . ◄ داخل شدن . راه یافتن . جای گرفتن : چو در بزم شاهی نشست آوری به ار یار خندان به دست آوری . نظامی . به قدس آوریدم چو آدم نشست زدم نیز در حلقه ٔ کعبه دست . نظامی . ◄ جلوس کردن . برشدن . برآمدن بر تخت : همه ملک ایران به دست آورد به تخت کیان بر نشست آورد. نظامی .