نشط
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نشط. [ ن ُ ش ُ ] (ع ص، اِ) درازکشندگان رسن تا نرم گردد و دوباره تافته شود. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). مفرد آن ناشط یا نشیط است . (از اقرب الموارد).
نشط. [ ن َ ] (ع مص ) گزیدن مار. (ازمنتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (آنندراج )(از ناظم الاطباء) (از المنجد). گزیدن و نیش زدن مارکسی را. (از اقرب الموارد). ◄ نیش زدن مار به سرعت و اختلاس کسی را. (المنجد) (از ذیل اقرب الموارد نقل از لسان ). و نشظ تصحیف آن است . (از ذیل اقرب الموارد از لسان ). ◄ بیرون آمدن از جای . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (ازاقرب الموارد) (از المنجد). ◄ از جائی به جائی شدن . (زوزنی ). ◄ بردن اندوه کسی را از جائی به جائی . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ آب از دلو برکشیدن بی بکره . (از منتهی الارب ) (آنندراج )(از ناظم الاطباء). برکشیدن دلو را از چاه بدون استفاده از چرخه . (از اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ گشادن گره به رفق .(ترجمان علامه ٔ جرجانی ص ٩٩). واگشادن گره . (زوزنی ). ◄ محکم کردن گره را . (از ذیل اقرب الموارد از لسان و اساس ) (از المنجد). آسان گره بستن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). گره زدن ریسمان را. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ تند راه رفتن ناقه . (از محیطالمحیط). ◄ نیزه زدن کسی را یا نیزه زدن بر پهلوی او. (از اقرب الموارد).