نشف کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نشف کردن . [ ن َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) جذب کردن رطوبت . بخود درکشیدن آب و رطوبت را : چهارم آن که خشکی مستولی گردد و رطوبت بیضه کمتر شود و بدان سبب رطوبتی را که اندر گوهر طبقه ٔ عنبیه باشد نشف کند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). لکن کژدم را در شیشه باید کرد تا آبگینه رطوبت او را نگاهدارد و نشف نکند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). آب اندر حوض گر زندانی است باد نشفش میکند کان کانی است . مولوی . پیش از این کاین خاکها خسفش کنند پیش از آن کان بادها نشفش کنند. مولوی . گرچه چون نشفش کند تو قادری کش از ایشان واستانی واخری . مولوی .