نشم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نشم . [ ن َ ش َ ] (ع اِ) درختی است که از وی کمان سازند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از المنجد) (از اقرب الموارد). ◄ نارون . دردار. بوقیصا. آن را نشم اسود نیز خوانند.(یادداشت مؤلف ). ◄ (مص ) خال خال گردیدن گاو. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). خال دار سپید و سیاه گردیدن گاو. (از ناظم الاطباء). نقطه های سفید و سیاه در بدن گاو بودن . (از المنجد) (از اقرب الموارد).
نشم . [ ن َ ش ِ ] (ع ص ) گاو که در آن خجکهای سپید و سیاه باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). گاوی که در پوستش نقطه های سیاه و نقطه های سفید باشد. (از المنجد) (از اقرب الموارد).