نشکرده
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نِ کَ دِ) (اِ.) شفره، گزن، ابزار دم تیزی که با آن چرم را میبرند یا پشت پوست و چرم را با آن میتراشند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نِ کَ دِ) (اِ.) شفره، گزن، ابزار دم تیزی که با آن چرم را میبرند یا پشت پوست و چرم را با آن میتراشند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نشکرده .[ ن ِ ک ِ دَ / دِ / ن ِ ک َ دَ / دِ ] (اِ) دست افزار کفشدوز و موزه دوز. (لغت فرس اسدی ص ٥٠٧) (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ) (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). شفره . (از منتهی الارب ). ذرب . (از منتهی الارب ). از میل . (تفلیسی ). ارمیک . محذی . آلتی است مجلدین و هم کفشگران را. (یادداشت مؤلف ). رجوع به نشگرده شود : به نشکرده ببرید زن را گلو تفو بر چنان ناشکیبا تفو. بوشکور. کفشگر... نشکرده برداشت . (کلیله و دمنه ). گمان برم که به وراقی و به جلدگری ز کلک و گهزن و سنگ تراش و نشکرده تراش کرده بوی آرزوی زر دو هزار درست و نیمه برون از قراضه و خرده . سوزنی . ◄ نیشتر حجام . (یادداشت مؤلف ) : امروز بامداد مرا ترسا بگشود باسلیق به نشکرده . کسائی .