نشکهیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نشکهیدن . [ ن َ ک ُ دَ ] (مص منفی ) نشکوهیدن . پروا نکردن . مقابل شکوهیدن به معنی بیم و پروا داشتن و ترسیدن . (از انجمن آرا) (از آنندراج ) : آن کبوترشان ز بازان نشکهد بازسر پیش کبوترشان نهد. مولوی (از انجمن آرا). تا ز بسیاری آن زر نشکهند بی گرانی پیش آن مهمان نهند. مولوی .