نشیب و فراز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نشیب و فراز. [ ن ِ / ن َ ب ُ ف َ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب ) پست و بالا. دشت و کوه . سهل و جبل : رسیدند زی شهر چندان فراز سپه خیمه زد در نشیب و فراز. رودکی . شهریاری که گرفته ست به تدبیر و به تیغ از سراپای جهان هرچه نشیب است و فراز. فرخی . ز مشکلات طریقت عنان مپیچ ای دل که مرد راه نیندیشد از نشیب و فراز. حافظ. روندگان طریقت ره بلا سپرند رفیق عشق چه غم دارد از نشیب و فراز. حافظ. ◄ سختی و سستی . خوب و بد. پست وبلند : یکی کار پیش است و رنج دراز که هم با نشیب است و هم با فراز. فردوسی . که هر کس که دید آن دوال و رکیب نپیچد دل اندر فراز و نشیب . فردوسی . که دارد زمانه نشیب و فراز. فردوسی . کیت فهم بودی نشیب و فراز گر این درنکردی به روی تو باز. سعدی . - درنشیب و فراز گشته ؛ آزموده . مجرب . (یادداشت مؤلف ) : به همدان گشسب آن زمان گفت باز که ای گشته اندر نشیب و فراز. فردوسی .