نشید
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نشید. [ ن َ / ن ِ ] (ع اِ) آواز. (یادداشت مؤلف ) : نوای قمری و طوطی که بارودست می بر سر نشید بلبل و صلصل، قفانبک و من ذکری . منوچهری . تو کم از مرغی مباش اندر نشید بین ایدی خلف عصفوری بدید؟ مولوی . ◄ شعر. (دهار) (مهذب الاسماء). شعر. سرود. (برهان قاطع) (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). چامه . (یادداشت مؤلف ) : سوزنی پیر ثناگوی تو است چون کند مدح تو انشا و نشید. سوزنی . جان سخنوران را مرشد نشید من به بهر چنین نشیدی منشد رشید بهتر. خاقانی . می خواند نشید از سر هوش هر کس که شنید گشت مدهوش . نظامی . آواز نشید برکشیدی بیخود شده سو به سو دویدی . نظامی . می خواند نشید مهربانی بر شوق ستاره ٔ یمانی . نظامی . ◄ خوانندگی . (آنندراج ) (برهان قاطع). آوازخواندگی . (غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء). شعر خواندن و آواز بلند کردن . (غیاث اللغات ) : چون به گور آن ولی نعمت رسید گشت گریان زار و آمد در نشید. مولوی .
نشید. [ ن َ ] (ع اِ) بلندی آواز. (منتهی الارب )(ناظم الاطباء). بلند کردن آواز. (شرح قاموس از حاشیه ٔ برهان ). رفعالصوت . (متن اللغة) (اقرب الموارد) (المنجد). ◄ شعر در جواب خوانده شده . (منتهی الارب ). شعر در جواب شعر خوانده شده . (ناظم الاطباء). شعری که در جواب با هم خوانده باشند. (شرح قاموس از حاشیه ٔ برهان ). شعر متناشد بین قوم . (متن اللغة) (اقرب الموارد). نشیدة. انشود. (المنجد). ج، نشائد .