نصال
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نِ) [ ع. ] (اِ.) جِ نصل ؛ پیکانها.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نِ) [ ع. ] (اِ.) جِ نصل ؛ پیکانها.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نصال . [ ن ِ ] (ع اِ) پیکان ها. (غیاث اللغات ). ج ِنصل . رجوع به نَصْل شود : و شیاطین ملاحده به نصال شهب آسای متجنده بسیار سوخته گشتند. (جهانگشای جوینی ). ◄ فارسیان به معنی مفرد [ : پیکان تیر ] استعمال کنند. (از آنندراج ) : آزمایش را گر تیر تو بر پیل زنی ز دگر سوی چو جویند بیابند نصال . فرخی .
نصال . [ ن َص ْ صا ] (ع ص ) پیکان گر. (دهار) (از مهذب الاسماء).