نصبة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نصبة. [ ن ُ ب َ ] (ع اِ)ستون . (آنندراج ). فرسنگسار. شاخص . (فرهنگ خطی ). ستون برپا شده . (ناظم الاطباء). ستونی که [ در بیابان ] برپا کنند شناختن علامت راه را. (از المنجد) (از متن اللغة). آنچه برپا کنند شناسائی راه را. (از المنجد).ج، نُصَب . ◄ دکل کشتی . (ناظم الاطباء).
نصبة. [ ن ِ ب َ] (ع اِ) هیأت و حالت برخاستن . (یادداشت مؤلف ). چگونگی نصب . نوع النصب . (المنجد) (از اقرب الموارد).
نصبة. [ ن َ ب َ ] (ع اِ) واحد نصب است به معنی نشانه ٔ برپا کرده شده، علم منصوبه . (از اقرب الموارد). رجوع به نصَب شود. ◄ دام برپا کرده و آنچه در مقابل هجوم دشمن برپا میکنند. (ناظم الاطباء). ◄ در اعراب، علامت نصب . (از المنجد). ◄ آن را بر غرسه ٔ [ : قلمه ٔ درخت ] آماده برای نصب [ : کاشتن ] هم اطلاق کنند. (از المنجد).