نصب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نصب . [ن َ ] (ع اِ) بیماری . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). داء. (متن اللغة) (المنجد). نُصب . نُصُب . (متن اللغة). ◄ سختی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). بلاء. (المنجد) (متن اللغة). شر. تعب . (متن اللغة). نُصب . نُصُب . (متن اللغة). ◄ پایان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).غایت . (المنجد) (متن اللغة). ◄ نشان ِ بر پای کرده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). علم منصوب . (از متن اللغة) (المنجد). نَصَب . (آنندراج ). ◄ برنشانده . برپا کرده . (ناظم الاطباء). ◄ آنچه برپای کنند به جهت پرستش . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). نُصُب . هرچه برپای کرده شود برای عبادت از بتان و غیر آن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص ٩٩). هرچه به پای کنند پرستش را چون سنگ و مانند آن . (از مهذب الاسماء). نُصُب . نَصَب . آنچه برپا کنند بهر پرستش . (غیاث اللغات ). ◄ بت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (دهار) (ناظم الاطباء). آنچه پرستیده شود جز خدا. (از متن اللغة). نَصَب . جبت . بد. طاغوت . وثن . صنم . (یادداشت مؤلف ). ج، انصاب . نیزرجوع به انصاب شود. ◄ درختهای کوچکی که غرس شود. قلمه ٔ درخت که آن را غرس کنند و واحد آن نَصبَة است . (از المنجد) (از متن اللغة). ◄ در اصطلاح نحو: زبر. (منتهی الارب ). اعراب . زَوَر. (مهذب الاسماء). حرکت زبر در کلمات معرب و چنان که فتح درکلمه ٔ مبنی . (غیاث اللغات ). و آن در اعراب مانند فتحی است در بناء. (از منتهی الارب ) (از متن اللغة). صورت آن در کتابت این است : «». ◄ در قوافی سالم ماندن قافیه از فساد. (از منتهی الارب ) (آنندراج )(ناظم الاطباء) (از متن اللغة). ◄ نُصب ِ عَین . رجوع به نُصب ِ عَین شود. ◄ نصب العرب ؛ نوعی از سرود که حزین و نرم تر باشد از حُدا. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از المنجد). حدیث : لونصبت لنا نصب العرب، لوغنیت غناء العرب . (منتهی الارب ). ◄ (ص ) برپا. برقرار. (ناظم الاطباء). ◄ ج ِ نصباء. (اقرب الموارد). رجوع به نصباء شود. ◄ (مص ) دردناک گردانیدن بیماری کسی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (متن اللغة) (المنجد). ◄ رنجور شدن . (دهار) (زوزنی ). ◄ فرونهادن چیزی را و پست کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). فرونهادن چیزی را. (ناظم الاطباء). ◄ رنجور کردن . تعب رساندن . (المنجد) (اقرب الموارد). نصبه الهم ؛ اتعبه . (متن اللغة) (المنجد). ◄ برداشتن و برپا کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (المنجد). برداشتن چیزی را. (از ناظم الاطباء). بپای کردن . (تاج المصادر بیهقی ). بپای کردن چیزی . (زوزنی ). برپا کردن . (غیاث اللغات ) (فرهنگ خطی ) (ناظم الاطباء) (متن اللغة). ◄ چیزی را منتصب و قائم بر پای داشتن . (از متن اللغة). ایستادانیدن . (یادداشت مؤلف ). چیزی را در جائی ثابت کردن . (از المنجد). برنشاندگی . برپا کردنی . (ناظم الاطباء). ◄ بلند کردن سنگ را برای نشان و علامت . نصب الحجر. (از ناظم الاطباء). ◄ گماشتن . (لغات فرهنگستان ). کسی را به تصدی منصبی گماشتن . (از المنجد). برپا داشتن کسی را برای کاری . (از ناظم الاطباء). ◄ نشاندن به تولیت . مقابل عزل . مقابل خلع. (یادداشت مؤلف ). برقراری . ضد عزل . (ناظم الاطباء). منصوب کردن . گماشتن . تعیین کردن . - نصب قیم برای صغیر ؛ قیمی را برای تعهد امور و حفظ اموال صغیر معین کردن . ◄ دشمن داشتن کسی را. (از منتهی الارب ) (از المنجد). دشمن داشتن . (غیاث اللغات ). دشمنی کردن کسی را. (از ناظم الاطباء). دشمنی کردن با کسی . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ ناصبی بودن : بعداز آن ناصبی شده است و کتابی بدین وجه که دلالت است بر نصب و جبر و خروج او ساخته است . (کتاب النقض ص ٣١٥). - اهل النصب ؛ دشمنان علی بن ابیطالب علیه السلام . (ناظم الاطباء). ◄ طرح جنگ افکندن با کسی . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). ◄ آشکار کردن بدی را. اظهار. (از متن اللغة) (از المنجد). نصب فلانا الشر؛ بدی آشکار کرد برای فلان . (ناظم الاطباء). ◄ زبر دادن کلمه را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). بنصب کردن حرف . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). ◄ سرود گفتن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). سرود گفتن بر طریق عرب . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ به سرودی راندن شتر را. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). به سرودگفتن شتر را راندن . (از ناظم الاطباء). ◄ دیر سیر کردن یا همه روز به آهستگی رفتن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). همه روز به آهستگی رفتن . (فرهنگ خطی ). ◄ برپای خاستن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ غرس کردن . کاشتن درخت را. (از المنجد).
نصب . [ ن َ ص َ ] (ع اِ) نشان برپای کرده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). عَلَم منصوب . (متن اللغة). ◄ آنچه برپا کنند بهر پرستش . (غیاث اللغات ). نُصُب . نَصب . (غیاث اللغات ). ◄ بت . (غیاث اللغات ). نَصب . جبت . بُدّ. طاغوت . صنم . وثن . (یادداشت مؤلف ). ◄ رنج . سختی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). رنجوری . (یادداشت مؤلف ). تعب . (متن اللغة). عناء. (المنجد). نَصب . (متن اللغة). ◄ (مص ) مانده گردیدن و رنج دیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از المنجد). رنجه شدن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص ١٠٠). رنجور شدن . (یادداشت مؤلف ). ◄ کوشش . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). جد و اجتهاد کردن در کاری . (از المنجد). قال اﷲ تعالی : فاذا فرغت فانصب (قرآن ٧/٩٤)؛ ای بالعبادة. (منتهی الارب ). ◄ ایستاده شدن شاخ های گوسپند. (از منتهی الارب ) (آنندراج ).
نصب . [ ن َ ص ِ ] (ع ص ) بیمار دردگین . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (متن اللغة). مریض . موجوع . (المنجد).