نصل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نصل . [ ن َ ] (اِخ ) ستاره از قدر چهارم در نوک صورت سهم . (یادداشت مؤلف ).
نصل . [ ن َ ] (ع اِ) آهن تیر و سنان و شمشیر و کارد مادام که مِقْبَض و دسته ای نداشته باشد . (از اقرب الموارد). آهن [ تیغه یا پیکان ] بدون قبضه ٔ نیزه و تیر و کارد و شمشیر. (از معجم متن اللغة) (از المنجد). پیکان . (دهار). ج، انصل، نصال، نصول . رجوع به معانی بعدی شود. ◄ پیکان تیر. (غیاث اللغات ) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (مهذب الاسماء). ج، نصول، نصال . ◄ پیکان نیزه . (غیاث اللغات ) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ج، نصول، نصال . ◄ تیغ بی قبضه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). تیغ شمشیر. (مهذب الاسماء). تیر. (دهار). ◄ کارد بی دسته . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از آنندراج ). ج، انصل، نصال، نصول . ◄ آنچه نو بیرون آمده باشد از گیاه بهمی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). ◄ سر، با همه اجزای آن . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). رأس با آنچه در آن است . (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). ◄ تندی پس سر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ اعلای سر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). بلندی سر. (ناظم الاطباء). قمحدوه . (متن اللغة) (اقرب الموارد). ◄ رشته ٔ از دوک برآمده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). ◄ درازی سر شتر و اسب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). طول رأس در اشتر و اسب، در مورد انسان اطلاق نمی شود. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). ◄ (ص ) معول نصل ؛ میتین دسته درآمده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). ◄ (مص ) درنشستن پیکان تیردر چیزی . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). ◄ درنشاندن پیکان را در چیزی . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از متن اللغة). ◄ برنشاندن پیکان را بر تیر. (از ناظم الاطباء). ◄ ثابت ماندن پیکان و برنیامدن . (از ناظم الاطباء). ثابت ماندن پیکان تیر در چیزی و بیرون نیامدن . (از متن اللغة). ◄ بیرون آمدن پیکان . (از ناظم الاطباء). بیرون آمدن پیکان از تیر. (ازمتن اللغة). ◄ برآمدن چیزی از محل خود. (از ناظم الاطباء). خارج شدن . (از المنجد) (از اقرب الموارد). گویند: نصل السهم من نصله، نصلت الخیل من الغبار، نصل الطریق موضع کذا. (المنجد) (از اقرب الموارد).و نصل علینا فلان من الشعب و نحوه . (اقرب الموارد).