نضاض
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نضاض . [ ن َ ] (ع اِ) نضاض الماء؛ باقیمانده و آخر آب . ج، نِضاض، نضائض . (از متن اللغة).
نضاض . [ ن َض ْ ضا ] (ع ص ) حیة نضاض ؛ مار بی آرام . (فرهنگ خطی ). مار مضطرب و بسیارجنبان که در یک جای قرار نگیرد و هرکه را بگزد در حال هلاک شود. (ناظم الاطباء). صیغه ٔ مبالغه است و مؤنث آن نَضّاضة است . (از اقرب الموارد).
نضاض . [ ن ُ ] (ع اِ) برگزیده ٔ قوم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). خالص از فرزندان مرد. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). مضاض .(متن اللغة). ◄ ج ِ نضاضة به معنی آخرین فرزندان مرد است . (از متن اللغة). رجوع به نضاضة شود.