نضر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نضر. [ ن َ ] (ع اِ) زر و سیم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از المنجد) . زر. (غیاث اللغات ). طلا، و گفته اند: نقره . (از اقرب الموارد). عسجد. ذهب . عین . (یادداشت مؤلف ). ج، نِضار، اَنضُر. ◄ (مص ) ناضر گردانیدن . (از اقرب الموارد) (از المنجد). نیکو گردانیدن . (از ناظم الاطباء). تازه روی کردن . (دهار). تازه و نیکو گردانیدن . نضره اﷲ؛ ای جعله ناضراً. (المنجد). تازه رویی . (غیاث اللغات ).
نضر. [ ن َ ض َ ] (ع اِمص ) خوبی . تازه روئی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ (ص، اِ) چیز خالص . (غیاث اللغات از لطایف اللغات ). ◄ (مص ) تازه و باآب گردیدن درخت و روی و رنگ . (آنندراج ). تازه و خوب شدن درخت و روی و رنگ هرچیز. (از اقرب الموارد) (ازالمنجد). تازه روی شدن . (تاج المصادر بیهقی ). نضارة.(منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (المنجد). نضور. نضرة.(اقرب الموارد) (المنجد). نضر [ ن َ ] . (المنجد).
نضر. [ ن َ ض ِ ] (ع ص ) ناضر. نضیر. (المنجد).