نضوح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نضوح . [ ن َ ] (ع اِ) نوعی از خوشبوی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). بوی خوش . (مهذب الاسماء). نوعی طیب که بوی خوش آن پراکند. (از اقرب الموارد) (از المنجد) (از متن اللغة). ◄ داروی دهن . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). «وجور» در هر جای دهان که باشد. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). ◄ (ص ) قوس نضوح ؛ کمان تیر دورانداز. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). کمانی که بدان بخوبی تیراندازی شود. (از المنجد). نضیحة. (از اقرب الموارد) (المنجد). رجوع به نُضَحیَّة شود. ◄ قربة نضوح ؛مشک که آب تراود. (از المنجد) (از اقرب الموارد).
نضوح . [ ن ُ ] (ع اِ) ج ِ نضح به معنی حوض . رجوع به نَضَح شود. ◄ ج ِ نضح . رجوع به نَضح شود. ◄ (مص ) آب پاشیدن . نضح . (از ناظم الاطباء) . رجوع به نضح شود.