نضو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نضو. [ ن َ ض ْوْ ] (ع مص ) بیرون کشیدن جامه از کسی . (آنندراج ) (منتهی الارب ). کندن و دور کردن جامه از کسی . (از اقرب الموارد) (از المنجد) (از متن اللغة). جامه برکشیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) . ◄ برهنه کردن و بیرون کشیدن کسی را از جامه اش . (از اقرب الموارد) (از متن اللغة) (از المنجد). بیرون کشیدن کسی را از جامه اش . ◄ انداختن و کندن جامه را از خود و کهنه کردن آن را. (از ناظم الاطباء). بیرون کردن جامه از تن . (یادداشت مؤلف ). برکشیدن شمشیر. (آنندراج ). شمشیر برکشیدن . (تاج المصادر بیهقی ). بیرون کشیدن شمشیر را از نیام . (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد) (از متن اللغة). نَضْی ْ. (متن اللغة). ◄ درگذشتن شمشیر. (از اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ در رفتن و درگذشتن تیر. (آنندراج ) (از متن اللغة). بگذشتن تیر. (تاج المصادر بیهقی ). درگذشتن تیر. (از ناظم الاطباء). ◄ پیشی گرفتن اسب . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد)(از المنجد). سبقت گرفتن ستور بر دیگر ستوران در دویدن . (زوزنی ). نُضی ّ. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (المنجد). ◄ بریدن شهرها و منازل . (آنندراج ). قطع مسافت کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (از زوزنی ). طی کردن شهرها را. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد) (از متن اللغة). ◄ فرونشستن ورم اندام . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). فرونشستن آماس اندام . (ناظم الاطباء). فرونشستن ورم جرح و خستگی . (از اقرب الموارد) (از المنجد) (از متن اللغة). ◄ فروخوردن آب در زمین . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). فرورفتن آب در زمین . (از ناظم الاطباء). نشف . (اقرب الموارد) (المنجد) (متن اللغة). ◄ خشک شدن آب چاه و جز آن . (یادداشت مؤلف ). زایل شدن خضاب . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). رفتن و محو شدن رنگ خضاب دست و پای و سر و ریش . (از آنندراج ) (اقرب الموارد). بخصوص رفتن رنگ خضاب سر و ریش است . (آنندراج ) (از المنجد) (از ناظم الاطباء) (از متن اللغة).بعضی آن را مخصوص به خضاب سر و ریش گفته اند و بعضی دیگر در خضاب دست و پای و سر و ریش گفته اند. (ناظم الاطباء). رفتن رنگ . (یادداشت مؤلف ). نُضُوّ. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (المنجد) (متن اللغة).
نضو. [ ن ُ ض ُوو ] (ع مص ) دررفتن و درگذشتن تیر. ◄ برکشیدن شمشیر. (از منتهی الارب ). ◄ رفتن و محو شدن رنگ خضاب دست و پای و سر و ریش، یا بخصوص رفتن رنگ خضاب سر و ریش است . (منتهی الارب ). رجوع به نَضْوْ شود. ◄ بیرون کشیدن جامه ٔ کسی . (منتهی الارب ). ◄ پیشی گرفتن اسب . (منتهی الارب ). نُضی ّ. (متن اللغة).
نضو. [ ن ِض ْوْ ] (ع ص، اِ) آهن لگام . (آنندراج ) (منتهی الارب ). آهن لگام و دهنه . (ناظم الاطباء). آهن لگام، بدون دوال . (از اقرب الموارد) (از المنجد) (ازمتن اللغة). ◄ لاغر از شتر و جز آن . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ستور لاغر. (یادداشت مؤلف ). حیوان لاغر، که گوئی از گوشت برهنه کرده شده است . (از المنجد). آن اشتر که از بسیاری رفتن لاغر شده باشد. (از متن اللغة) (مهذب الاسماء). اشتر لاغرشده از رنج سفر. (دهار). ج، انضاء، تأنیث آن نضوة است . (آنندراج ) (المنجد). ◄ جامه ٔ کهنه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). جامه ٔ فرسوده .(از المنجد). ج، انضاء. ◄ تیر قمار تنک سبک . (منتهی الارب ) (آنندراج ). تیر قمار تنک . (ناظم الاطباء). قدح دقیق . (از متن اللغة). قدح رقیق . تیر قمار نازک . (از اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ تیر تباه شده از کثرت رمی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). تیری که از بسیاری انداختن تباه شده باشد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد) (از متن اللغة). ◄ نضوالسهم ؛ تنه ٔ تیر. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). یعنی از پیکان تا پیه . (منتهی الارب ).