نطاع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نطاع . [ ن َطْ طا ] (ع ص ) آن که طعام را در نطع چیند و در چیدن زیرکی به کار برد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). که غذا را بر نطع وسفره بچیند. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). ◄ کثیر التنطع. (المنجد). رجوع به تنطع شود. ◄ که دفترها را جلد گیرد. (از المنجد).
نطاع . [ ن ِ ] (ع اِ) نطاع القوم ؛ خیمه های قوم یا زمین ایشان . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). سرزمین ایشان . (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). نطاع القوم ؛ جنابهم او ارضهم . (اقرب الموارد). ارضهم و جانبهم . (المنجد).