نطاف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نطاف . [ ن َ ] (ع مص ) نطف . تنطاف . نطفان . نطافة. (اقرب الموارد) (المنجد). رجوع به نَطف شود.
نطاف . [ ن ِ ] (اِ) بهله، و آن پوستی است که به اندام پنجه ٔ دست دوزند و میرشکاران و چرغ و بازداران بر دست کنند. (برهان قاطع).دستکش چرمین که بازبانان می پوشند. (ناظم الاطباء).
نطاف . [ ن ِ ] (ع اِ) ج ِ نطفة. رجوع به نطفة شود. ◄ خوی . (مهذب الاسماء). عرق . (از متن اللغة).