نطح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نطح . [ ن َ ] (ع مص ) سرون زدن کسی را. (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). به سرو زدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). شاخ زدن گاو و جز آن کسی را. ◄ راندن و دفع کردن . (از المنجد) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة).
نطح . [ ن َ ] (اِخ ) نطح وناطح دو ستاره است از منازل قمر به برج حمل که هر دو شاخ وی اند. (از منتهی الارب ) (از المنجد) (از اقرب الموارد). سرطان است که منزل اول است از منازل قمر. (یادداشت مؤلف ) : آن ستارگان که بر پیشانی او [ حمل ] اند نطح و ناطح نام کردند. (التفهیم ).