نطس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نطس . [ ن َ ] (ع ص ) دانا. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). عالم . (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (المنجد). عالم به امور. (از متن اللغة). نَطِس . نَطُس . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از نشوءاللغة ص ٤٤ و ٤٦) (از متن اللغة) (اقرب الموارد) (المنجد). نَطیس . نِطّیس . نطاسی . (متن اللغة). ◄ حاذق در طبابت . (ازمتن اللغة). نَطِس . نَطُس . نَطیس . نِطّیس . نطاسی . (متن اللغة). ◄ متأنق و ظریف در گفتار و لباس و جز آن . (از المنجد). نَطِس . نَطُس . (المنجد).
نطس . [ ن َ طَ ](ع مص ) نیکو دانستن و باریک رفتن در دانش . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). نیکو دانستن و دقت کردن در دانش .(از ناظم الاطباء). سخت استاد شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). نَطس شدن . (المنجد) (از اقرب الموارد). ◄ سخت دقت کردن در پاکیزگی، و تقذر در گفتار و در هر چیزی . (از اقرب الموارد) (متن اللغة).
نطس . [ ن َ طُ ] (ع ص ) دانا. نطس . رجوع به نَطس شود.