نطف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نطف . [ ن َ ] (ع مص ) روان گشتن و رفتن آب . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). جاری شدن آب . (از متن اللغة). اندک اندک جاری شدن آب . (از اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ چکه کردن مشک آب به علت پارگی یا دریدگی یا سوراخ شدن . (از اقرب الموارد). اندک اندک چکه کردن ظرف آب . (از متن اللغة). تنطاف . نطفان . نطافة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). نطاف . (متن اللغة). ◄ ریختن آب را. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). ◄ به فجور تهمت کردن کسی را و به عیب آلودن وی را. (از منتهی الارب ). تهمت کردن کسی را و به عیب آلودن . (آنندراج ). کسی را به فجور متهم کردن یا به ننگ آلودن . (از اقرب الموارد) (از متن اللغة).
نطف . [ ن َ طَ ] (ع اِ) عیب . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (المنجد). عیب و فساد. (متن اللغة). ◄ بدی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). شر. (اقرب الموارد) (المنجد). شر و فساد. (متن اللغة). ◄ تباهی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). فساد. (اقرب الموارد) (المنجد). ◄ زخم پشت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). دبرة. (اقرب الموارد). ◄ بیمارئی که مردم را جهت آن داغ کنند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). هر بیماری مر مردم را که جهت دفع آن داغ کنند. (ناظم الاطباء). ◄ آنکه بدین بیماری مبتلاست . (از متن اللغة). ◄ آلودگی به عیب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). گویند: هم اهل الریب و النطف . (منتهی الارب ). ◄ شکستگی سر به طرف درون و تباه شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ مرواریدها. (فرهنگ خطی ). گوشوارها. (فرهنگ خطی ). نُطَف . مروارید صافی اللون یا مرواریدهای کوچک یا قرطه، واحد آن نطفه است . (از متن اللغة). ◄ (مص ) متهم گردیدن . (از ناظم الاطباء) (آنندراج ). به ریبة و تهمتی متهم گشتن . (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). به ریبة و فجور متهم شدن . (از المنجد). نطافة. نطوفة. (اقرب الموارد) (متن اللغة). ◄ آلوده شدن به عیب . (تاج المصادر بیهقی ) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد) (از المنجد) (از متن اللغة). آلوده گشتن . (از ناظم الاطباء). ◄ تباه شدن . (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). تباه شدن چیزی . (از تاج المصادر بیهقی ) فاسد شدن . (از اقرب الموارد) (از المنجد) (از متن اللغة). نطوفة. (آنندراج ). ◄ بستوه آمدن کسی از خوردن و جز آن . (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از المنجد) (از اقرب الموارد). ناگوار شدن . (آنندراج ). نطافة.نطوفة. (المنجد). ◄ پشت ریش شدن شتر یا غده برآوردن در شکم و مشرف گشتن زخم پشت به طرف درون چنانکه در دل آن سوراخی پیدا شود. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). و در این مورد شتر نر را نَطِف و ناقة را نَطِفَة گویند. (از متن اللغة). ◄ خیس شدن گوشهای چهارپا و آب چکیدن از آن . (از اقرب الموارد).
نطف . [ ن ُ طَ ] (ع اِ) نَطَف . مروارید شفاف یا مرواریدهای ریزه یا قرطه و واحد آن نُطَفَة است . (از متن اللغة). ج ِ نطفة. رجوع به نُطَفَة شود. ◄ ج ِ نطفة. رجوع به نُطفَة شود. ◄ ج ِ نطفة. رجوع به نَطَفَة شود. ◄ ج ِ نطافة. و رجوع به نُطافَة شود.