نظام داشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نظام داشتن . [ ن ِ ت َ ] (مص مرکب ) سامان داشتن . مرتب بودن . آراسته و به آیین بودن . استوار بودن : اگر در سخن این جا که هست در بندم هنوز نظم ندارد نظام و شعر شعار. سعدی . سررشته ٔ جان به جام بگذار کین رشته از او نظام دارد. حافظ (از آنندراج ).