نظامی | خمسه | خسرو و شیرین | بخش ۱۰۰ - در یاد کردن دوره زندگی پس از مرگ
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
دگر ره گفت بعد از زندگانی بیاد آرم حدیث این جهانی جوابش داد پیر دانش آموز کهای روشن چراغ عالمافروز تو آن نوری که پیش از صحبت خاک ولایت داشتی بر بام افلاک ز تو گر باز پرسند آن نشانها نیاری هیچ حرفی یاد از آنها چو روزی بگذری زین محنتآباد از آن ترسم کز این هم ناوری یاد کسی کو یاد نارد قصه دوش تواند کردن امشب را فراموش