نظم دادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نظم دادن . [ ن َ دَ ] (مص مرکب ) آراستن . مرتب کردن . انتظام دادن : انصاف تو مصری است که در رسته ٔ او دیو نظم از جهت محتسبی داده دکان را. انوری . ◄ پیوستن . نظم کردن . به شعر درآوردن : سخن را سهل باشد نظم دادن بباید لیک بر نظم ایستادن . نظامی .
فرهنگ طیفی واژهدان
منظم کردن مرتب کردن، آراستن، تنظیم کردن، الفبایی کردن میزان کردن، درست کردن سازمان دادن، نظم برقرار کردن تزیین کردن، خوشگل کردن، آرایش دادن، شکل دادن