نظیم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نَ ظِ) [ ع. ] (اِمف.)<BR>۱- به رشته کشیده شده.<BR>۲- به نظم درآورده شده (شعر).<br>
فرهنگ فارسی معین
(نَ ظِ) [ ع. ] (اِمف.) ۱- به رشته کشیده شده. ۲- به نظم درآورده شده (شعر).
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نظیم . [ ن َ ] (ع ص، اِ) راه در کوه که در وی آبگیرها نزدیک با هم باشند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). ◄ کوهی که درآن غدیرهای پیوسته ٔ نزدیک به هم باشد. (از اقرب الموارد). ◄ گو که نهال خرما در آن به یک رسته نشانده باشند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). گودی که در آن نهال خرمابن به یک رسته نشانده باشند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). ◄ مروارید به رشته درکشیده . (ناظم الاطباء). لؤلؤ به رشته کشیده و جز آن . (از متن اللغة) : ملکا خسروا خداوندا یک سخن گویمت چو دُرِّ نظیم . (از تاریخ بیهقی ص ٣٨٨). ◄ انجمن نیک آراسته شده . (ناظم الاطباء). ◄ منظوم از شعر و جز آن . (از المنجد) (از اقرب الموارد).