نعاب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نُ) [ ع. ] (مص ل.) آواز دادن کلاغ.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نُ) [ ع. ] (مص ل.) آواز دادن کلاغ.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نعاب . [ ن ُ ] (ع اِ) بانگ زاغ . (ناظم الاطباء). ◄ (مص ) نعب . نعیب . تَنعاب . نعبان . (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (ازالمنجد). تِنعاب . (متن اللغة). رجوع به نَعب شود.
نعاب . [ ن َع ْ عا ] (ع ص ) صیغه ٔ مبالغه است از نعب . رجوع به نَعب شود. ◄ (اِ) بچه ٔ زاغ . (آنندراج )(غیاث اللغات ) (از بحر الجواهر). جوجه ٔ غراب را گویند به سبب کثرت نعیب او. (از اقرب الموارد) (از المنجد). در دعای داود است : یا رازق النعاب فی عشه . (آنندراج از بحر الجواهر). چوزه ٔ زاغ . زاغچه . (یادداشت مؤلف ). ◄ غراب . (متن اللغة) (یادداشت مؤلف ). کلاغ . (یادداشت مؤلف ). رجوع به معنی قبلی شود.