نعاس
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نُ) [ ع. ] (اِ.) سستی، خواب، چُرت.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نُ) [ ع. ] (اِ.) سستی، خواب، چُرت.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نعاس . [ ن ُ ] (ع مص ) غنودن . (غیاث اللغات ) (زوزنی ) (دهار). به خواب شدن . (از منتهی الارب ) (غیاث اللغات ) (آنندراج ). چیره شدن نعاس بر شخص . (از متن اللغة). نعس . (ناظم الاطباء). رجوع به نَعس شود. ◄ (اِمص، اِ) غنودگی . (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). به خواب شدگی . (ناظم الاطباء). خواب . (مهذب الاسماء). خواب یا سستی . (ناظم الاطباء). خواب، یا نزدیک شدن خواب یا سنگینی آن . (از متن اللغة). وسن . چُرت . (از متن اللغة). سستی حواس یا نزدیک شدن خواب، آغاز به خواب شدن . (از المنجد) (از اقرب الموارد). فترتی که بر حواس بر اثر گرانی خواب عارض شود. (از متن اللغة). مقدمه ٔ خواب . سنة، و آن گرانی است در چشم چون خواب غلبه کند. (یادداشت مؤلف ). خواب . چرت . پینکی : چشم عقل به سبب صغر سن از نعاس غفلت نه منتبه . (جهانگشای جوینی ). دید کاندر وی نعاسی شد پدید کی تواند جز خیال و وهم دید. مولوی . نی ادبشان نی غضبشان نی نکال نی نعاس و نی قیاس و نی خیال . مولوی .