نعص
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نعص . [ ن َ ] (ع مص )خوردن ملخ گیاه زمین را. (از منتهی الارب ) (آنندراج )(از اقرب الموارد). خوردن ملخ همه ٔ گیاه زمین را. (از متن اللغة). ◄ به حرکت درآوردن چیزی را. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة) (از المنجد).
نعص . [ ن َ ع َ ] (ع اِمص ) خمیدگی و برگردیدگی . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از آنندراج ). تمایل . (از متن اللغة). ◄ (مص ) متمایل گردیدن . (از ناظم الاطباء): نعص الرجل نعصاً؛ تمایل . (از اقرب الموارد) (المنجد).