نعض
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نعض .[ ن َ ] (ع مص ) مانعضت منه شیئاً نعضاً؛ به چیزی نرسیدم از وی . (از منتهی الارب )؛ مااصبت . (متن اللغة).
نعض . [ ن ُ ] (ع اِ) درختی است ریگستانی خاردار که از آن مسواک سازند و با پوست آن پوست پیرایند. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد). و آن درخت سبز بی برگی است که در حجاز روید. (از متن اللغة). واحد آن نُعضَة است . (از اقرب الموارد).