نعلین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نعلین . [ ن َ ل َ ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای هفتگانه ٔ بخش سردشت شهرستان مهاباد است . دهستان نعلین از ١٧ آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده است و جمعیت آن در حدود ٢٥١٠ تن است . قراء مهم این دهستان عبارت است از: سرپونکان، نبی آباد، موسی آلان، گرور. مرکز دهستان قریه ٔ قلعه تاسیان است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
نعلین . [ ن َ ل َ ] (ع اِ) تثنیه ٔ نعل است، به معنی جفتی کفش . (یادداشت مؤلف ). ◄ یک جفت کفش چوبین . (ناظم الاطباء). - نعلین چوبین ؛ آنچه مثل کفش از چوب ساخته به وقت استنجا و وضو در پاکنند. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ◄ کفش از چرم زرد که ارباب عمایم داشتندی . قسمی کفش علما و طلاب که پشت پاشنه نداشت، به رنگ زرد، نوک آن کمی برگشته و بی پاشنه . مقابل صاغری . (یادداشت مؤلف ) : و از این ناحیت پوست و چرم و ابانکها سرخ و نعلین و خرما و پانیذ خیزد. (حدود العالم ). و از کنبایه نعلین خیزد که به همه ٔ جهان ببرند. (حدود العالم ). و از بصره نعلین خیزد و فوطه های نیک . (حدود العالم ). دو گوشش بود مانند دو نعلین دهانش چون شکیشی پر ز سرگین . منجیک . پرستارنعلین زرین بدست به پای ایستاده سر افکنده پست . فردوسی . طبق های زرین پر از مشک و عود دو نعلین زرین و جفتی عمود. فردوسی . یکی تخت سیمین فرستاد نیز دو نعلین زرین و هرگونه چیز. فردوسی . که شود سخت زود دیو لعین زیر نعلین بوتراب تراب . ناصرخسرو. نعلین و ردای تو دام دین است نزدیک من آن نعل یا ردا نیست . ناصرخسرو. پس نعلین برداشت وآن خادم را نعلینی چند بر گردن زد. (نوروزنامه ). طیلسان موسی و نعلین هارونت چه سود چون به زیر یک ردا فرعون داری صدهزار. سنایی . موسی استاده و گم کرده ز دهشت نعلین ارنی گفتنش از نور تجلی شنوند. خاقانی . به جست و جوی او بر بام افلاک دریده وهم را نعلین ادراک . نظامی . خاک نعلین تو ای دوست نمی یارم شد تا بر آن دامن عصمت ننشیند گردم . سعدی . جان به زیر قدمت خاک توان کرد ولی گرد بر گوشه ٔ نعلین تو نتوان دیدن . سعدی . آن شنیدی که صوفئی می کوفت زیر نعلین خویش میخی چند. سعدی . غیر نعلین و گیوه و موزه غیرمسحی و کفش و پای اوزار. نظام قاری .