نعمة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نعمة. [ ن َ م َ ] (ع اِمص، اِ) فراخی . آسودگی زندگانی . (آنندراج ) (منتهی الارب ). تنعم . (تاج العروس ). فراخی و وسعت و آسایش در زندگانی . تمتع. رفاهیت . (ناظم الاطباء). نعمةالعیش ؛ خوبی و غضارت زندگی . (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). - واسعالنعمة ؛ مال دار. دولتمند. توانگر. (ناظم الاطباء). ◄ مسرة. فرح . ترفیه . ◄ (مص ) نِعمَة. مَنعَم . رجوع به نِعمَة شود. ◄ نرم و لین گشتن . نعومة. ◄ فراخ و مرفه شدن زندگی . نعومة. (از متن اللغة). رجوع به نعومة شود.
نعمة. [ ن ُ م َ ] (ع اِ) مسرت . (تاج العروس ). ◄ نعمةالعین ؛ آنچه بدان خنکی چشم دست دهد. (آنندراج ). قرةالعین . (از متن اللغة) (از اقرب الموارد).
نعمة. [ ن ِ م َ ] (ع اِمص، اِ) دست و دسترس نیکو. (از منتهی الارب ). آنچه از روزی و مال و جز آن که نصیب آید. (از اقرب الموارد). یدالبیضاء الصالحة. (متن اللغة) (اقرب الموارد). ◄ نعمةاﷲ؛ آنچه خدا به بنده عطا کند از چیزهائی که غیر از آن مورد آرزوی او نیست . (از اقرب الموارد). ◄ نیکی . ناز. (منتهی الارب ). خفض . دعة. (متن اللغة). ◄ مال . (منتهی الارب ) (متن اللغة). واسعالنعمة؛ واسعالمال . (اقرب الموارد). ◄ منت . (منتهی الارب ) (متن اللغة) (اقرب الموارد). صنیعت . (متن اللغة) (اقرب الموارد). ◄ سرور. شادمانی . (منتهی الارب ). مسرت . (تاج العروس ) (متن اللغة)(اقرب الموارد). ◄ آسودگی . تن آسانی . (منتهی الارب ). ◄ نیکوئی . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص ١٠٠). آنچه کرده شود از نیکوئی در حق کسی . (منتهی الارب ). انعام . (تاج العروس ) (متن اللغة). ج، نعم، اَنعُم، نِعمات، نِعِمات . در تمام معانی رجوع به نعمت شود. ◄ (مص ) دارای رفاهیت و آسایش گردیدن . (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). مَنعَم . (اقرب الموارد). ◄ وسعت یافتن و خوش و نیکو شدن زندگی . مَنعَم . (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). نَعمَة. (متن اللغة). ◄ روشن شدن دیده به دیدار کسی . نَعمَة. مَنعَم . (از متن اللغة).