نفایة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نفایة. [ ن َ/ ن ُ ی َ ] (ع ص، اِ) نفائة . ردی . (دستوراللغة). چیز بلایه و ردی . ◄ بقیه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). باقی مانده ٔ چیزی . (از متن اللغة). ◄ رانده ٔ دورکرده . (منتهی الارب ) (از آنندراج ). رجوع به نفاء شود. ◄ به معنی سیم ناسره نیز آمده است . (آنندراج ). در عربی زر ناسره را گویند. (جهانگیری ). در عربی سیم قلب ناسره را گویند. (برهان قاطع). رجوع به نفایه شود.
نفایه . [ ن َ ی َ / ی ِ ] (از ع، ص ) پول قلب ناسره . (ناظم الاطباء). نبهره . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). رجوع به نفایة شود : گفتا ز کفر پاک شود شهرهای روم گفتم چنانکه سیم نفایه میان گاز. فرخی . اینکه زحمت کم کنی نوعی ز تشویر است از آنک نقده های بس نفایه ست این و ناقد بس بصیر. انوری (از جهانگیری ). ◄ نفایة. بلایه . ردی . پست ناکس . نبهره . مقابل خیاره . رجوع به نفاة و نفاء و نفایة شود : خیارگان صف پیل آن سپه بگرفت نفایگان را پی کرد و خسته کرد و نزار. فرخی . ای ناکس و نفایه تن من درین جهان همسایه ای نبود کس از تو بتر مرا. ناصرخسرو. عقل در دست این نفایه گروه چون نکوبنگری گرفتار است . ناصرخسرو. از دل همسایه گرمی کند خواهی کین خویش ازدل خویش ای نفایه کین همسایه بکن . ناصرخسرو. مباد دین هدی را چنان نفایه امام نه نیز صدر جهان را چنان نبهره ندیم . سوزنی . اگر چه قمع آن ... نفایه ٔ خدم را حرکت و تجشم این پادشاه بزرگوار دریغ است . (از المضاف الی بدایع الازمان ص ٣٧). ◄ سیه رنگ و تیره فام را نیز گویند. (آنندراج ). تیره رنگ و سیاه فام . (برهان قاطع). نفام . (جهانگیری ) (برهان قاطع). رجوع به نفام شود : باد از سمنستان به تک آید به طلایه تا حرب کند با سپه ابر نفایه . منوچهری .