نفت سفید
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نفت سفید. [ ن َ ت ِ س ِ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب ) مایعی شفاف و سبک که به آسانی محترق می گردد و آن را از تقطیرنفت سیاه به دست می آورند. (ناظم الاطباء). ◄ صمغ صنوبر که در چراغ سوزند. (یادداشت مؤلف ).
نفت سفید. [ ن َ س ِ ] (اِخ ) یکی از دهستانهای بخش هفتگل شهرستان اهواز است، از شمال محدود است به دهستان مکاوند، از مشرق به دهستان حومه، از جنوب و مغرب به بخش رامهرمز. این دهستان از ٨ آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده و جمعیت آن در حدود ٣٠٠٠ نفر است . قراء مهم آن عبارت است از: دره محک، گزین، چمن لاله . مرکز دهستان قصبه ٔ نفت سفید است، آب دهستان از چشمه تأمین می شود. محصول عمده اش غلات و شغل اهالی کارگری شرکت نفت و زراعت و گله داری است . در این دهستان چاه های نفت حفر شده است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).
نفت سفید. [ ن َ س ِ ] (اِخ ) قصبه ٔ مرکزی دهستان نفت سفید بخش هفتگل شهرستان اهواز است . در مغرب هفتگل در ناحیه ٔ کوهستانی گرمسیری واقع است و ١٥٠٠ تن سکنه دارد. آبش از لوله کشی شرکت نفت تأمین می شود. محصولش غلات و شغل اهالی زراعت و کارگری شرکت نفت است . در این قصبه معدن نفت و گچ وجود دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).