نفس درست کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نفس درست کردن . [ ن َ ف َ دُ رُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) نفس راست کردن . اندک آرام گرفتن . (آنندراج ). نفس تازه کردن . ماندگی درکردن . اندکی استراحت کردن و خستگی انداختن : صبا رسیده نماند آنقدر که آه کشم نفس درست نکرد آن زرَه ْرسیده ٔ ما. واضح (آنندراج ).