نفع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نفع. [ ن ِ ] (ع اِ) ج ِ نفعة. رجوع به نِفعَة شود.
نفع. [ ن َ ] (ع اِ) سود. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). مقابل ضر. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). فایده . منفعت . حاصل . بیاور. نوا. پیداوار. ربا. (ناظم الاطباء). خنج . نجع. بر. بهره . مقابل ضرر وزیان . (یادداشت مؤلف ). ثمر. خیر. بهر : ضر منافقانی نفع موافقانی این را همی بپائی و آن را همی نپائی . فرخی . همی خویشتن را نبینیم نفعی نه در سیم و زر و نه در در و مرجان . ناصرخسرو. زین سفله جهان نفع خود بگیرد نفعی که در او هیچ ضر نباشد. ناصرخسرو. حیوانی که در اونفع باشد چگونه بی انتفاع شاید گذاشت . (کلیله و دمنه ). آن دست و آن زبان که در او نیست نفع خلق جز چون زبان سوسن و دست چنار نیست . سنائی . همه را داد آلتی درخور از پی جر نفع و دفع ضرر. سنائی . در گلستان عمر و رسته ٔ دهر پس گل خار و بعد نفع ضر است . خاقانی . ◄ (مص ) سود کردن . (زوزنی ) (دهار) (تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص ١٠١) (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء).
نفع. [ ن ُ ] (ع ص، اِ) ج ِ نَفوع . رجوع به نَفوع شود.